رهایی از نادانی
خدایا به لوح و قلم سوگند به راز وجود وعدم سوگند
به آشفته حالی که بر خاکت زند بوسه ها دم به دم سوگند
به مرغ اسیری که در قفسی غریبانه سر زیر پر دارد
به مرز فراترازاوج فلک به پرواز مرغان نظر دارد
دور از ما کن چهره خودخواهی را
بر ما افشان پرتو آگاهی را
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۸۶ ساعت 20:8 توسط حمید
|